تبلیغات
زندگی نامه و وصیت نامه شهدا - خاطرات جنگ تحمیلی 2
دوشنبه 26 اسفند 1387

خاطرات جنگ تحمیلی 2

   نوشته شده توسط: امید میرشکار    نوع مطلب :خاطرات جبهه ،


سرخی خون

از بچه های اطلاعات و عملیات بود. گاه گاهی میدیدیم غیبش میزد. هر چه دنبالش میگشتیم پیدایش نمیكردیم.

یك روز خبر مجروح شدنش را شنیدیم؛ در حالی كه زمان فراغت بود و او می بایست در مقر باشد.

ناراحت شدیم كه چرا رفته بود توی شهر ناامن كه هر لحظه گلوله می آمد.

رفتیم بیمارستان. موج انفجار او را گرفته بود و حال مناسبی نداشت. نمیتوانست خوب حرف بزند.

پرسیدیم:(( از كجا آوردینش؟ ))

جای ساختمانی را كه او را از كنار آن، مجروح پیدا كرده بودند نشان دادند.

رفتیم آنجا. بالای ساختمان نیمه مخروبه ای، تو پاگرد سوم، با منظره غریبی روبرو شدیم.

آنجا سجاده ای پهن بود كه گرد و غبار و آجر های دیوار ریخته بود روی آن. و روی همه اینها سرخی خون بود كه خود نمایی می كرد.

راوی: برادر كریم ـ عملیات سپاه.